خرید بک لینک
انگار جایگاه من و مامانم کم کم داره عوض میشه. اون شده مثل دختر ۱۷ ساله ای که شور و هیجان جوانی به سر داره و اشتیاق انجام کار های جدید؛ من خانوم خونه ای که باید به مسائل خانه داری برسم. تازگیا هم که می

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:34

فیلم "ژن خوک" رو دیدم و رسما دلم میخواد زار بزنم (گریه). آقای هادی حجازی فر من که شیفته بازی شما بودم از قبل. آقای سینا مهراد شما هم خیلی پیشرفت کردی دمت گرم. ولی حاجی فیلمای این ژانری میسازید جوونا رو نابود کنید؟ (گریه) لاتاری؟ ژن خوک؟ (گریه شدید تر) از شدت غم زیاد بقیه فیلمای این مدلی یادم نمیاد:(

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:34

فقط یه سال دیگه مونده. بعدش خلاص میشم از دستش. من دارم از دست اون مرد فرار میکنم و میرم. وگرنه کی دلش میخواد از خانوادش دور بشه؟ فقط باید تحمل کنم... آینده ی خوبی برای خودم میسازم. قول میدم.

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:34

امروز (یعنی دقیقا از بعد اذان مغرب) روز خوبی بود برام و دلم خواست ثبتش کنم. توی چند پست قبل از تلاش های مادرم برای آشپز کردن بنده گفتم. باید بگم که بله، تلاش های مادرم جواب داد! منی که هرگز فکرش رو نم

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:34

به وب دوم من بیاید

اونجا هستم

همین آدرس با پسوند blog.ir

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:34

صفحه بندی